دل خوشي های طلبه

« ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة» اگر با آمدن خورشيد بيدار شويم نمازمان قضاست...منتظران به گوش باشيد

رقصــــی چنین میــــانه ی میـــــدانم آرزوستــــــ...

رقصــــی چنین میــــانه ی میـــــدانم آرزوستــــــ...

.

.

یا فاطمه الزهرا(س) مددی...

.

 

 

http://sangariha.com/i/attachments/1/1393186041515843_large.jpg

[ جمعه 08 فروردین 1393 ] [ 11:21 ] [ rashedmanafzadeh ]

[ ارسال نظر(1) ]

پیکر شهید «بهروز صبوری» شناسایی شد...

 

 

 بعد از ۳۱ سال انتظار

 پیکر شهید «بهروز صبوری» شناسایی شد

 پس از ۳۱ سال چشم‌انتظاری پیکر شهید بهروز صبوری شناسایی شد.

تاریخ  :  1392/12/08

 

 

 


 

به گزارش پایگاه اینترنتی بسیج، پیکر مطهر شهید بهروز صبوری که در سال 61 در منطقه سومار به شهادت رسیده بود امروز بعد از 31 سال چشم‌انتظاری مادر شناسایی شد.

 http://basij.ir/attachment//6523084.jpg

 

 

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 14 اسفند 1392 ] [ 13:07 ] [ rashedmanafzadeh ]

[ ارسال نظر(0) ]

توسل به حضرت زهرا(س)...

بسم رب الشهدا

 

سلام علیکم

موضوع بحث امروزم از کلاس منطقی هستش که به کلاس اخلاق تبدیل شد

امروز استادمون در کلاس منطق تصمیم گرفت به جای درس نکات کلیدی رو گوشزد کنه و برداشتهایی که بنده از این مباحث کردم رو به صورت خلاصه بیان میکنم:

http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/518/517981-1b6f43aeec7b3a1bb516e8fb30f727b4-l.jpg

طلبگی به درس نیست شاید کسی که با نمرات عالی در حد آیت اللهی بره اما طلبه نباشه چه بسا طلبه ضعیفی هم باشه که طلبگی کرده باشه و نفسش تاثیر گذار باشه

احترام به استاد و هم حجره ها و روش درست طلبگی (زی طلبگی) چراغ راه طلبگیست

دومین موضوعی که متوجه شدم این بود که رمز موفقیت عملیات کربلای 5 چی بود؟ وقتی عملیات کربلای 4 لو میره و دشمانان ایران در حال جشن و سرور بودن عملیاتی طراحی میشه به نام کربلای 5 که وسعت این عملایت به حدی بود که هیچکس فکرش رو نمیکرد در این زمان کم بشه دوباره برنامه ریزی عملیاتی جدید اتفاق بیوفته و موانعی که خودتون میدونین...و همچنان این عملیات جزو بهترین عملیات هاست که در کشورهای مختلف آموزش داده میشه

موضوعی که ما دنبالشیم رمز موفقیت این عملیات بزرگ هستش ...

به دوستان یا زهرا(س) رمز این عملیات بوده و رمز موفقیت این اتفاق تاریخی

یا زهرا گفتیم و پا در عرصه طلبگی گذاشتیم و ایمان داریم مادرمان کمکمان میکند،عزیزان هر جا گیر کردید دو دستی بچسبید به دامن مادرمان ...

بارها برای خود بنده مشکلاتی پیش اومده و از خانوم کمک خواستم و مشکلم حل شده

ادامه دارد....

http://static.cloob.com//public/user_data/album_photo/4043/12127085-b.jpg

[ سه‌شنبه 13 اسفند 1392 ] [ 21:19 ] [ rashedmanafzadeh ]

[ ارسال نظر(0) ]

غواص های زن ....
ماجرای گردان زنان غواص !
http://revayatefabric.ir/upload/01%20%5B500x300%5D.jpg

وقتی شهید ملکی که یک روحانی بود خود را برای اعزام به جبهه‌های حق علیه باطل معرفی کرد، به او گفتند باید

به گردان حضرت زینب(س) بروی.


شهید ملکی با این تصور که گردان حضرت زینب(س) متعلق به خواهران است به شدت با این امر مخالفت کرد و

خواستار اعزام به گردان دیگری شد اما با اصرار فرمانده ناچار به پذیرش دستور و رفتن به گردان حضرت زینب شد.


هنگامی که می‌خواست به سمت گردان حضرت زینب(س) حرکت کند، فرمانده به او گفت این گردان غواص در

حوالی رودخانه دز در اهواز مستقر است.
شهید ملکی بعد از شنیدن اسم “غواص” به فرمانده التماس کرد که به خاطر خدا مرا از اعزام به این محل عفو

کنید، من را به گردان علی‌اصغر(ع) بفرستید، گردان علی‌اکبر(ع) گردان امام حسین(ع) این همه گردان، چرا من باید

برم گردان حضرت زینب؟ اما دستور فرمانده لازم‌الاجرا بود.


شهید ملکی در طول راه به این می‌اندیشید که “خدایا من چه چیزی را باید به این خواهران بگویم؟ اصلا این‌ها چرا

غواص شده‌اند؟ یا ابوالفضل(ع) خودت کمکم کن.”


هوا تاریک بود که به محل استقرار گردان حضرت زینب رسید، شهید ملکی از ماشین پیاده شد، چند قدم بیشتر جلو

نرفته بود که یکدفعه چشمانش را بست و شروع به استغفار کرد.


راننده که از پشت سر شهید ملکی می‌آمد، با تعجب گفت: حاج آقا چرا چشماتونو بستین؟


شهید ملکی با صدایی لرزان گفت: “والله چی بگم، استغفرالله از دست این خواهرای غواص …


راننده با تعجب زد زیر خنده و گفت: کدوم خواهر حاج آقا؟ اینا برادرای غواصن که تازه از آب بیرون آمدند و دارند

لباساشونو عوض می‌کنند.


اینجا بود که شهید ملکی تازه متوجه قضیه شده و فهمید ماجرای گردان حضرت زینب چیه!!
راوی : سردار علی فضلی جانشین

رئیس سازمان بسیج

[ شنبه 10 اسفند 1392 ] [ 22:10 ] [ rashedmanafzadeh ]

[ ارسال نظر(3) ]

چهار پنج روز بود که جلو بود...
چند روز مانده بود تا عملیات بدر.

جایی که بودیم از همه جلوتر بود. هیچ کس جلوتر از ما نبود، جز عراقی ها .

توی سنگر کمین ، پشت پدافند تک لول، نشسته بودم و دیده بانی می کردم.

دیدم یک قایق به طرفم می آید. نشانه گرفتم و خواستم بزنم.

جلوتر آمد ، دیدم آقا مهدی است.

نمی دانم چه شد ، زدم زیر گریه .



از قایق که پیاده شد، دیدم هیچ چیزی همراهش نیست، نه اسلحه ای ، نه غذایی . نه قمقمه ای ؛فقط یک دوربین داشت و یک خودکار.

از شناسایی می آمد.

پرسیدم « چند روز جلو بودی؟»

گفت : « گمونم چهار – پنج روز.»


❤ خاطره ای از شهید مهدی باکری ❤
کوتاه شود

[ شنبه 10 اسفند 1392 ] [ 21:44 ] [ rashedmanafzadeh ]

[ ارسال نظر(2) ]

ثواب درس خواندنم را هدیه کردم به حضرت زینب(س)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله الحمدالله الحمدالله

خدارو سپاس گذارم به خاطر اینکه رحمتشو شامل حالم کرد و اجازه داد ادامه زندگیم رو در خیمه گاه امام زمان (عج) خدمت کنم

امروز صبح کلاس صرف داشتیم قبل اینکه درس شروع بشه استاد سکوتی کرد و گفت:

 عزیزان بین خودمان بماند اگر تدریس این مبحث ثوابی داشته باشد که قطعا دارد، هدیه میکنم به حضرت زهرا(س) و شما هم ثواب این درس را هدیه کنید به دخترش حضرت زینب کبری (س)

ما که اولین بار بود با این جریان مواجه شده بودیم با تعجب نگاه میکردیم که استاد ادامه داد...

آقایون شاید با این کار ائمه یه نگاهی به روی گناه کار ما باندازد و همین لحظه ، لحظه ی آغاز زندگی جدید شما باشد...

و داستانی رو تعریف کرد از زمانی که پایه اول بود...(در ادامه)

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/8502/B/khamenei-880922-020.jpg


ادامه مطلب

[ سه‌شنبه 29 بهمن 1392 ] [ 21:32 ] [ rashedmanafzadeh ]

[ ارسال نظر(0) ]

دندادن هایمان را کشیدند(دیشیمیزه چهده)

بسم الله

 

ادامه خاطره قبل بمونه برا بعد ماجرای دیروز و امروز رو میخوام تعریف کنم ...

دیروز ساعت 5 بود که کلاس منطق یک آغاز شد و بنده هم به خاطر دلایلی (حالاااااااااااااااااا) دیر کرده بودم و 15

چند قیقه دیر رسیدم و در هنگام ورود به کلاس موجب شد فکر همه پرت بشه و ناگهان همه رو به سمت من!!!!!!!

و استاد 0-O

نشستیم و ادامه درس.... پنج دقیقه نگذشته بود که...(در ادامه)


ادامه مطلب

[ یکشنبه 27 بهمن 1392 ] [ 22:17 ] [ rashedmanafzadeh ]

[ ارسال نظر(2) ]

چی شد طلبه شدم؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

سلام علیکم خدمت دوستان

از امروز شروع به نوشتن خاطرات دوران طلبگیم میکنم تا انشالله هم از این طریق بتونم اطلاعاتی در مورد طلبگی به دوستانی که علاقه دارن منطقل کنم و هم تبلیغی بشه برای رسالت پیامبر و این مکتب

 

اولین خاطرم رو از انگیزه و چی شد که طلبه شدم شروع میکنم انشالله

http://static.cloob.com//public/user_data/album_photo/3826/11475920-b.jpg

بسم تعالی

مدت ها بود تصمیم گرفته بودم طلبه بشم اما با اطلاعات محدودی که در دست داشتم نمیتونستم انتخاب کنم البته نا گفته نماند که دلمم زیاد راضی نبود فکر میکردم طلبگی یعنی افراطی ، یعنی خشک مذهبی ، زجر کشیدن و تحمل کردن سختی فراوان و .... بر خلاف مردم که فکر میکنن طلبگی یعنی پول ، پست و مقام و .....

دورانی گذشت و بزرگ شدیم رسیدیم به سن 19 -20 سالگی

کنکور دارم و از سراسری روزانه شهر خودم در اومدم به خاطر مشکلاتی مردد شدم و فعلا برای ورود به دانشگاه تلاشی نکردم و همینجور روزها میگذشت و زمانی برای ثبت نام نمونده بود که...

 


ادامه مطلب

[ سه‌شنبه 22 بهمن 1392 ] [ 23:31 ] [ rashedmanafzadeh ]

[ ارسال نظر(2) ]

ملیحه جان...
ملیحــــــه جان همیشه باحجـــــــاب بــاش

" شهیـــــد عباس بابایـــــــــی " ...
 

[ جمعه 18 بهمن 1392 ] [ 17:55 ] [ rashedmanafzadeh ]

[ ارسال نظر(0) ]

نام این شهید چیست؟
نام این شهید چیست و در کجا به شهادت رسیده است؟با ذکر منبع

[ جمعه 18 بهمن 1392 ] [ 15:48 ] [ rashedmanafzadeh ]

[ ارسال نظر(0) ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران