[ چهارشنبه 09 اسفند 1391 ] [ 13:33 ] [ rashedmanafzadeh ]
[ ارسال نظر(0) ]
سلام دوستان بزرگوار امروز 91/12/9
در وبگردي امروزم به يه كيليپ تصويري جالبي برخوردم كه كار خبرنگار شبكه خبر قم هستش
مادر بنده به شدت مخالفه زندگي آسونه اينو كه نشون دادم مخالفتش بيشتر شد
ميفرماين كه يني چي اين كه نشد زندگي
(( راستي زندگي يني چي؟؟؟من كه تا به اين سن ندونستم))
[ چهارشنبه 09 اسفند 1391 ] [ 13:24 ] [ rashedmanafzadeh ]
[ ارسال نظر(1) ]
يك روز قرار بود تعدادى از نيروهاى لشگر امام حسين (ع) با قايق به آن سوى اروند بروند. حاج حسين به قصد بازديد از وضع نيروهاى آن سوى آب، تنهايى و به طور ناشناس در ميان يكى از قايق ها نشست و منتظر ديگران بود. چند نفر بسيجى جوان كه او را نمى شناختند سوار شده، به او گفتند: «برادر خدا خيرت بدهد ممكن است خواهش كنيم ما را زودتر به آن طرف آب برسانى كه خيلى كار داريم.» حاج حسين بدون اين كه چيزى بگويد پشت سكان نشست، موتور را حركت داد. كمى جلوتر بدون اين كه صورتش را برگرداند سر صحبت را باز كرد و گفت: «الان كه من و شما توى اين قايق نشسته ايم و عرق مى ريزيم، فكر نمى كنيد فرمانده لشگر كجاست و چه كار مى كند » با آن كه جوابى نشنيد، ادامه داد: «من مطمئنم او با يك زيرپوش، راحت داخل دفترش جلوى كولر نشسته و مشغول نوشيدن يك نوشابه تگرى است! فكر مى كنيد غير از اين است » قيافه بسيجى بغل دستى او تغيير كرد و با نگاه اعتراض آميزى گفت: «اخوى حرف خودت را بزن». حاج حسين به اين زودى ها حاضر به عقب نشينى نبود و ادامه داد. بسيجى هم حرفش را تكرار كرد تا اين كه عصبانى شد و گفت: «اخوى به تو گفتم كه حرف خودت را بزن، حواست جمع باشه كه بيش از اين پشت سر فرمانده لشگر ما صحبت نكنى اگر يك كلمه ديگر غيبت كنى، دست و پايت را مى گيرم و از همين جا وسط آب پرتت مى كنم.» و حاج حسين چيزى نگفت. او مى خواست در ميان بسيجى ها باشد و از درد دلشان با خبر شود و اينچنين خود را به دست قضاوت سپرد.
همان یک دست..
کفایت میکرد برای هجمه ی دعاهای عاشقانه ات ...
افسوس که من با همین دو دست ِسالم،
باز دعاهایم از لای قنوتم می ریزد روی زمین..
+ قنوتــم هــوای آسـمان دارد
سال روز شهادتت مباركت حاجي برا منم دعا كن

[ دوشنبه 07 اسفند 1391 ] [ 23:16 ] [ rashedmanafzadeh ]
[ ارسال نظر(0) ]
[ دوشنبه 07 اسفند 1391 ] [ 12:15 ] [ rashedmanafzadeh ]
[ ارسال نظر(1) ]
بهمون گفت « من تند تر می رم، شما پشت سرم بیاین .»
تعجب کرده بودیم. سابقه نداشت بیش تر از صد کیلومتر سرعت بگیرد.
غروب نشده ، رسیدیم گیلان غرب. جلوی مسجدی ایستاد. ماهم پشت سرش.
نماز که خواندیم سریع آمدیم بیرون داشتیم تند تند پوتین هامان را می بستیم که زود راه بیفتیم .
گفت « کجا با این عجله ؟ می خواستیم به نماز جماعت برسیم که رسیدیم.»

[ دوشنبه 07 اسفند 1391 ] [ 12:03 ] [ rashedmanafzadeh ]
[ ارسال نظر(0) ]
آهای ساحل ارونـــد ! بی قرار توأم
و از تو دورم و انگار در کنار توأم
دلم به یاد تو بی تاب می شود گاهی
چنان که قند به دل آب می شود گاهی !
به این عوام بگو : خاص ها کجا رفتند ؟
نهنگ های تو ــ غواص ها ــ کجا رفتند ؟
بگو گلاب بپاشند ؛ وقت عید آمد
شهید تازه ای از «پاسگاه زید» آمد
آهای ساحل ارونــد رود ! حق یارت
به خون پاک شهیدان ؛ خدا نگهدارت

[ شنبه 05 اسفند 1391 ] [ 17:02 ] [ rashedmanafzadeh ]
[ ارسال نظر(1) ]
یادت باشد سهمیه ای، دختری نیست که به ناحق صندلی مردودی های کنکور را اشغال کرده... .
سهمیه ای، دختری ست که وقتی تو در کلاس های گاج و قلم چی نشسته بودی ، او در ناصرخسرو به دنبال دارو برای پدر جانبازش بود . . . .
همان دختری که وقتی نیمه شب کنج خانه میخواست درس بخواند ،ناله های پدر روحش را خراش می انداخت ،دخترکی که روز کنکور با سرفه های پدری شیمیایی بدرقه شد . . . !!!
[ پنجشنبه 03 اسفند 1391 ] [ 14:48 ] [ rashedmanafzadeh ]
[ ارسال نظر(2) ]
شيعه مديا اثر دختر آفتاب را ویژه شهادت حضرت معصومه سلام الله علیها، با کیفیت اصلی در اختیار كاربراش گذاشته كه ميتونين از اينجا شما هم استفاده كنين
در گفتگوي ديني هم جمعي از دوستان زحمت كشيدن و در اين ايام داستان های صــوتـی از کرامات حضرت معصومه (س) رو گردآوري كردن و مورد استفاده عموم قرار دادن شما هم ميتونين از اينجا به اونجا دسترسي پيدا كنين

[ پنجشنبه 03 اسفند 1391 ] [ 12:21 ] [ rashedmanafzadeh ]
[ ارسال نظر(0) ]
هرگاه عالمی فوت کند
حفره ای(رخنـه ای) در اسلام وارد می شود کـه هیچ چیز جای آن را نمی گیرد…

از بیانات حضرت آیت الله خوشوقت (حفظ الله):
از نظر ایمان دو مرحله داریم : اولی که خدا اصلاً از آن نگذشته و کنارش هم جهنم گذاشته – چون آدمها از بین می روند- تقوای خدا در واجب و حرامست. با اطاعت فرمان در این مرحله نفس اماره آب می شود و از بین می رود و نفس مطمئنه جایش می آید. کسانی که اینطور هستند طبق تعریف قرآن کریم، اولیاء الله اند.
حال اگر کسی خواست بالاتر پرواز کند، علاوه بر این دو، باید ذکر خدا را هم کنارش بگذرد. باید یواش یواش از کم، ذکر را با توجه و با زبان، در حال کار، در حال نماز، تعقیبات ، قرآن، ... با توجه بگوید تا توجه تقویت شود و غفلت از دل خارج و ذکر از زبان وارد قلب شود و ذکر کثیر حاصل گردد. با رعایت تقوا و ذکر باهم رشد ایمان سرعت می گیرد. اما این (ذکر) واجب نیست و اقلی از مردم که تقوا را رعایت می کنند، تصمیم به ادامه راه دراین مرحله را میگیرند. لذا این طرف اتوبانش خلوت خلوت است. اما خدا راه را باز گذاشته ولی ....؟! برای همین در قرآن زیاد به ذکر اشاره نشده است.
درگذشت اين عالم بزرگ رو به رهبرم و افسران جنگ نرم تسليت عرض ميكنم
[ پنجشنبه 03 اسفند 1391 ] [ 11:42 ] [ rashedmanafzadeh ]
[ ارسال نظر(0) ]
[ سهشنبه 01 اسفند 1391 ] [ 22:58 ] [ rashedmanafzadeh ]
[ ارسال نظر(1) ]