<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com</title>
<link>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com</link>
<description>« ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»                 اگر با آمدن خورشيد بيدار شويم نمازمان قضاست...منتظران به گوش باشيد</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>post</title>
<link>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/post</link>
<guid>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/post</guid>

<description><![CDATA[
019e91b44539d3e42f10c074f05a697b]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:18:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آدما سه دسته اند....</title>
<link>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/آدما-سه-دسته-اند</link>
<guid>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/آدما-سه-دسته-اند</guid>

<description><![CDATA[



آدمها سه دسته اند: - عینک - ملحفه - فرش  وقتی یک لکه ای بنشیند روی عینکت، "بلافاصله" زود آن را با "دستمال کاغذی" پاک می کنی وقتی همان لکه بنشیند روی ملحفه، می گذاری "سر ماه" که لباس ها و ملحفه ها جمع شد، همه را با هم با "چنگ"می شویی وقتی همان لکه بنشیند روی فرش، می گذاری "سر سال" ، با "دسته بیل" به جانش می افتی.  خدا هم با بنده های مومنش مثل عینک رفتار می کند.  بنده های پاک و زلالی که جایشان روی چشم است، تا خطا کردند، بلافاصله حالشان را می گیرد (والبته دردنیا و خفیف) ..   دیگران را به موقعش تنبیه می کند آن هم با چنگ  و آن گردن کلفت هایش را می گذارد تا چرک هایشان جمع شود   (قرآن کریم: ما به کافران مهلت می دهیم تا بر کفر خویش بیافزایند) و سر سال (یا قیامت، یا هم دنیا و هم قیامت) حسابی با دسته بیل از شرمندگیشان در می آید ...]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:18:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اصغرم چیز دیگری بود...</title>
<link>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/اصغرم-چیز-دیگری-بود</link>
<guid>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/اصغرم-چیز-دیگری-بود</guid>

<description><![CDATA[
چهارتا پسرم شهید شدند،اصغرم چیز دیگری بود. برای من هم كارپسر ها را می كرد، هم كار دختر ها را وقتی خانه بود،نمی گذاشت دست به سیاه و سفید بزنم . ظرف می شست،غذا می پخت.اگر نان نداشتیم ، خودش خمیر می كرد ،تنور روشن می كرد. خیلی كمك حالم بود. وقتی رفت جبهه ،همه می پرسیدند &laquo;چطوردلت آمد بفرستیش ؟&raquo; فقط به شان می گفتم &laquo; آدم چیزی رو كه خیلی دوست داره ،باید در راه دوست بده&raquo;
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:18:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خواهرش داد میزد....</title>
<link>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/خواهرش-داد-میزد</link>
<guid>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/خواهرش-داد-میزد</guid>

<description><![CDATA[

خواهری داد می زد گریه می کرد، می گفت: می خواهم صورت برادرم را ببوسم ... اجازه نمی دادند. یکی گفت: خواهرش است، مگر چه اشکالی دارد؟ بگذارید برادرش را ببوسد. گفتند: شما اصرار نکنید نمی شود ... این شهید سر ندارد. امان از دل زینب سلام الله علیها ... سردار بی سر شهید حاج محمد ابراهیم همت]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:18:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شهید ادواردو آنیلی کیست؟</title>
<link>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/شهید-ادواردو-آنیلی-کیست</link>
<guid>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/شهید-ادواردو-آنیلی-کیست</guid>

<description><![CDATA[



به مناسبت سالگرد شهادت "شهید ادواردو آنیلی"
   "ادواردو آنیلی" کیست ؟  به مناسبت&nbsp;15 نوامبر (24 آبان) سالروز شهادت ادواردو آنیلی فرزند شیعه شده میلیاردر ایتالیایی توسط صهیونیست ها، با مروری بر زندگانی او خواهیم یافت که او که بود و به چه گناهی کشته شد. &nbsp; 




به مناسبت سالگرد شهادت "شهید ادواردو آنیلی"
   "ادواردو آنیلی" کیست ؟  به مناسبت&nbsp;15 نوامبر (24 آبان) سالروز شهادت ادواردو آنیلی فرزند شیعه شده میلیاردر ایتالیایی توسط صهیونیست ها، با مروری بر زندگانی او خواهیم یافت که او که بود و به چه گناهی کشته شد.  &nbsp;ادواردو آنیلی" (EDOARDO AGNELLI) در&nbsp;6 ژوئن 1954درنیویورک به دنیا آمد؛ پدرش سناتور" جیووانی آنیلی" ثروتمندترین مرد ایتالیا و مالک کارخانجات اتومبیل سازی فیات، فراری ،لامبورگینی ،لانچیا ،آلفارمو، ایوکو، به همراه چندین کارخانه تولید قطعات صنعتی، چند بانک خصوصی، شرکتهای طراحی مد ولباس، روزنامه های پرتیراژ "لاستامپا" و "کوریره دلاسرا" ، باشگاه اتومبیل رانی فراری وباشگاه فوتبال یوونتوس می باشد. علاوه بر اینها چندین شرکت ساختمان سازی، راه سازی، تولید لوازم پزشکی وهلیکوپتر سازی هم وجود دارد که خانواده آنیلی جزء سهامداران اصلی آنها می باشند.   میزان ثروت ونفوذ خانواده آنیلی به حدی است که رسانه های ایتالیا از آنها به عنوان خاندان پادشاهی ایتالیا نام می برند که کارشناسان اقتصادی نیز درآمد سالانه خانواده آنیلی را بالغ بر&nbsp;60 میلیارد دلار تخمین می زنند که 3 برابر درآمد نفتی جمهوری اسلامی ایران است. ادواردو تحصیلات مقدماتی را در ایتالیا طی کرد و بعد به کالج آتلانتیک درانگلستان رفت و پس از آن در رشته ادیان وفلسفه شرق از دانشگاه پرینستون ایالات متحده با اخذ درجه دکتری فارغ التحصیل شد .او از همان دوران جوانی علاقه ای به اداره ثروت عظیم خانوادگی به روش پدرش نداشت و فقط چند سال مسئولیت اداره باشگاه فوتبال یوونتوس را به عهده داشت که پس از مدتی وی را ازکار برکنار کردند و عمویش جای وی را گرفت. در دهه90 هیچگونه مسئولیتی نداشت و اغلب اوقات را با مطالعه ، سفر ، روزنامه نگاری و فعالیتهای بشر دوستانه گذراند تا این که&nbsp;15 نوامبر سال 2000(24 آبان1379) جسد بی جان وی در زیر پل "ژنرال فرانکو رومانو" پیدا شد که ظاهر قضیه نشان می داد که وی از روی پل به پائین پرت شده است .    موضوع مرگ وی از همان روز اول تا چند روز در را&zwnj;س اخبار قرار گرفت و هزاران سایت اینترنتی ، روزنامه ها وشبکه های تلویزیونی در مورد درگذشت او اخباری را پخش کردند. این رسانه ها "ادواردو" را فردی حساس ، گوشه گیر، منزوی ، خجالتی، معتاد و بیمار توصیف کردند، اما در میان حجم عظیم اخبار منتشره خبری از انجمن فارغ التحصیلان ایتالیا منتشر شد که ادواردو را یک مسلمان شیعه معرفی کرد و ادعا نمود که وی توسط عوامل صهیونیست به شهادت رسیده است که علیرغم ارسال این خبر برای رسانه های مختلف هیچکدام حتی اشاره ای هم به آن نکردند. قاضی پرونده یک روز پس از مرگ وی اعلام کرد که او خودکشی کرده است که بنابر این تحقیقات خاصی انجام نشد و جسد وی بدون کالبد شکافی در همان روز دفن شد . دکتر "مارکوبا وا" که یکی از دوستان ادواردو می باشد می گوید : برای من عجیب است که چطور وی را کالبد شکافی نکردند، در حالی که اینجا اگر سگها و گربه ها در کنار خیابان بمیرند کالبدشکافی می شوند . واقعیت این است که ادواردو قبل از انقلاب مسلمان شده بود وپس از شیعه شدنش اسمش به مهدی تغییر داده شد و ظاهرا اولین آشنایی وی با انقلاب از طریق یکی از مصاحبه های "دکتر محمد حسن قدیری ابیانه" (رایزن مطبوعاتی سفارت ایران در ایتالیا بین سالهای&nbsp;58 تا 61) از طریق تلویزیون ایتالیا بوده است و پس از آن برای دیدار با وی به سفارت مراجعه می کند و پیوند دوستی بین آنها ایجاد می شود. قدیری ابیانه شرح مسلمان شدنش را از او می پرسد که "ادواردو" می گوید: در نیویورک که بودم یک روز در کتابخانه قدم می زدم و کتابها را نگاه می کردم چشمم افتاد به قرآن . کنجکاو شدم که ببینم در قرآن چه چیزی آمده است. آنرا برداشتم وشروع کردم به ورق زدن و آیاتش ر ا به انگلیسی خواندم ، احساس کردم که این کلمات، کلمات نورانی است ونمی تواند گفته بشر باشد. خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم؛ آن را امانت گرفتم وبیشتر مطالعه کردم و احساس کردم که آن را می فهمم و قبول دارم .    محمد اسحاق عبداللهی نیز در مورد او می گوید : ادواردو خیلی شب ها بیدار می ماند و با نور شمع تا صبح قرآن را مطالعه می کرد.او چند نوبت به ایران سفر کرده و با حضرت امام (ره)، حضرت آیت الله خامنه ای و آقای هاشمی رفسنجانی دیدار نموده و به زیارت امام رضا(ع) نیز نایل آمده بود. ادواردو در صف اول نماز جمعه تهران- فروردین 1360  هاشمی رفسنجانی در صفحه42 کتاب عبور از بحران می نویسد: " آقای فخرالدین حجازی و پسر مدیر شرکت فیات از ایتالیا که مسلمان شده است به زیارت امام آمدند و از نیازهای دانشجویان اسلامی خارج از کشور مطالبی گفتند ". (شنبه6فروردین1360) ادواردو با اینکه به دلیل موقعیت مالی و سیاسی خانوده اش با بسیاری از رهبران سیاسی و مذهبی جهان ملاقات کرده بود، اما در ملاقات با حضرت امام(ره) به شدت شیفته سادگی، عظمت و معنویت ایشان شده بود که این ارتباط عملا مسیر زندگی ادواردو را عوض کرد . وی&nbsp;تنها سوپرمیلیاردری که امام(ره) پیشانی&zwnj;اش را بوسید   "ایگورمن" خبرنگار روزنامه لاستامپا ایتالیا می گوید: وقتی ادواردو از ملاقاتش با حضرت امام و تحت تاثیر قرار گرفتنش صحبت می کرد، من احساس کردم که امام او را سحر کرده است. ادواردو همچنین یک ماه قبل از شهادتش قصد داشت به ایران بیاید، ولی والدین او برای ممانعت از این سفر، گذرنامه اش را پنهان کرده بودند. قدیری ابیانه گفت : برای خانواده آنیلی خیلی سخت بود که در کشور ایتالیا که مرکز مسیحیت کاتولیک است بگویند که پسر سناتور آنیلی به اسلام رو آورده است؛ بنابراین ادواردو را به شدت تحت فشار قرار دادند تا از اسلام دست بردارد؛ تحریم و تهدیدش کردند که از ارث محروم خواهد شد وحتی از ارث محرومش کردند، ولی او دست از اسلام بر نداشت و این خود به تنهایی می&zwnj;تواند احتمال خودکشی او را منتفی کند، چون او که برای حفظ دینش حاضر به گذشت از میلیارها دلار ثروت شده بود، چگونه ممکن بود با این اعتقاد راسخ به اسلام، دست به خودکشی بزند که در اسلام حرام است؟ حسین عبداللهی از دوستان صمیمی ادواردو می گوید: چندین بار که دوستانش می خواستند بروند خانه ادواردو -که روی تپه بود - مجبور بودند تاکسی بگیرند من پول تاکسی آنها را می دادم؛ ببینید چقدر تحت فشار بود؛ یعنی یک آنیلی پول تاکسی نداشت. به او تهمت زدند که تو دیوانه هستی و به زور او را در بخش روانی بیمارستانی بستری کردند که به گفته خودش همه پزشکانش یهودی صهیونیست بودند. "ادواردو" می گفت که آنها من را بالاخره خواهند کشت ، اینها سعی میکنند که به هر وسیله ای مرا تحت فشار قرار دهند که من دست از اسلام بکشم .  در اواخر دهه&nbsp;80 موضوع انتخاب جانشین برای سناتور آنیلی در شورای رهبری فیات مطرح شد و ادواردو را به دلیل اعتقادات مذهبیش نامناسب تشخیص دادند، اما در واقع وارث اصلی او بود و باید بهانه ای برای کنارگذاشتنش پیدا می کردند. در همین زمان ماجرای "ماریندی" پیش آمد. در اکتبر1990رسانه ها اعلام کردند که به خاطر حمل&nbsp;300 گرم هروئین وی را در شهر ساحلی ماریندی در کنیا دستگیرکرده اند؛ ماجرایی که اصلاً واقعیت نداشت و پلیس و دادگاه کنیا خیلی زود متوجه اشتباهشان شدند، اما خوراک مطبوعاتی مطبوعات ایتالیا که اکثرا زیر نفوذ پدرش بود فراهم شد.  برخی حتی او را قاچاقچی نامیدند و تبرئه شدنش را به خاطر نفوذ پدرش می دانستنند و بعد از آن نیز با اینکه برخی مطبوعات به اشتباه خود در مورد ادواردو اشاره کردند اما با گسترش شایعات، افکار عمومی برای معرفی جانشینی غیر از او برای مدیریت فیات آماده شد. در اوا یل دهه&nbsp;90 پسر عمویش "جیووانی امبرتو" را به جانشینی انتخاب کردند؛ ادواردو نیز مخالفتی نکرد و حتی برای وی نامه نوشت و ضمن تبریک به او توصیه کرد که بازیچه دست پول پرستان نشود اما در سال 97خانواده آنیلی با یک بحران مواجه شد؛ جیووانی در&nbsp;36 سالگی ، بر اثر سرطان ناشناخته ای درگذشت.   شورای رهبری نیز "جان الکان" خواهر زاده وی را به جانشینی انتخاب کرد که یک یهودی صهیونیست و یهودی زاده بود که این انتخاب ادواردو را به شدت ناراحت کرد اما او این بار سکوت نکرد و حتی با قدرت در مقابل خانواده اش که تصمیم داشتند نام خانوادگی "جان الکان" را به آنیلی تغییر دهند ایستاد و اجازه این کار را نداد و مصاحبه ای با روزنامه "مونیفست " که متعلق به حزب چپ ایتالیا و به لحاظ سیاسی مخالف پدرش بود انجام داد و بشدت انتقاد کرد. ادواردو در مصاحبه خود گفت : زمانی که ما در آن زندگی می کنیم زمان انحطاط ارزشهاست؛ تنها هدف و اسطوره، پول جمع کردن است در حالی که پول پرستی بسیار بدتر از مواد مخدر است. ما همه از رواج مواد مخدر درمیان جوانان نگرانیم ، اما متوجه نیستیم که به سمت دنیایی می رویم که اساس آن بر پایه مقدار حساب بانکی افراد است . اما همه اینها رو به پایان است وبه اعتقاد من در آینده بعد از یک شبه رنسانس وارد عصری می شویم که دیگر بر پایه خردگرایی و تجربه گرا یی دکارت نیست. ادواردو افزود : مانباید فراموش کنیم که استثمار انسانها از طبیعت مقدمه ای برای بهره کشی انسانی از انسان دیگر است و درست نیست صنعت اتومبیل سازی که وظیفه اش زندگی دادن به میلیونها خانواده است بر عکس عمل کند چرا که به اعتقاد من پول باید وسیله باشد نه هدف و درست بعد از تشییع جنازه پسر عمویم ، جان الکان که هنوز&nbsp;22 سالش نشده به سمت هیئت مدیره فیات منصوب شد و من فکر می کنم این انتخاب یک سقوط برای این دستگاه در بر داشته باشد چون این پسر قدم در راه خطرناکی گذاشته است و این انتخاب برای فیات بسیار منفی است؛ فیات یک موسسه جدی است نه یک باشگاه برای&nbsp;20 ساله ها .  ادواردو نه تنها تا آخرین لحظه زندگیش بر ایمان اسلامی خود پایدار مانده بود، بلکه درصدد مسلمان کردن دیگران نیز برآمد که حتی دو روز قبل از شهادتش با دو کشیش در استان توسکانا در مورد اسلام ملاقات داشت و به همین مناسبت از دوستان مسلمان خود خواسته بود تفاسیری را که در مورد آیه "جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا" وجود دارد را در اختیار او قرار دهند. یکی از دوستان ایتالیایی او که از خانواده ای ثروتمند بود نیز با تلاش های ادواردو و به دنبال صحبتی که قدیری با او داشته در حضور ایشان مسلمان شیعه شده بود. در یک دست نوشته از ادواردو آمده است : "واضح است که آخرین پیامبر الهی، محمد(ص) است. برای اینکه این آخرین گفتار و قوانینی است که خداوند نازل کرده تا روز قیامت، بنابراین بعد از اسلام هیچ دین جدیدی نخواهد آمد ". ادواردو نگران سوء قصد از سوی صهیونیستها بود و به قدیری ابیانه گفته بود که آنها او را به خاطر اسلام آوردنش خواهند کشت و قتل او را به خود کشی، حادثه غیر مترقبه یا بیماری نسبت خواهند داد ، اما تصور می کرد که تا پدرش زنده است او نیز از قتل مصون است. باشهادت ادواردو ، سهم او از ارث پدر و مادر پیرش ، تماما به تنها خواهرش مارگریتا (MARGHERITA) خواهد رسید و با توجه به اینکه خواهر او&nbsp;7 فرزند از&nbsp;2 شوهر دارد، این ارث بین آنها تقسیم خواهد شد.    ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● آنچه پیش روی شماست متن دستخط ادواردو آنیلی به زبان ایتالیایی است که&nbsp;پبشنهاد ادواردو به عنوان متن خبر ملاقات او با حضرت امام (ره) است.&nbsp;ملاقاتی که در 8 شهریور 1360 در حضور مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای، هاشمی رفسنجانی، مرحوم حاج احمد خمینی و آقای فخرالدین حجازی انجام شد.&nbsp;چون قرار نبود نام ادواردو ذکر شود این ملاقات جنبه خبری نداشت و لذا متن زیر تقدیم دفتر امام (ره) نگردید. شهید آنیلی تنها خارجی &zwnj;ای بود که توفیق داشت حضرت امام پیشانی&zwnj;اش را ببوسد.&nbsp;&nbsp;به نام الله بخشنده و مهربانیک شهروند از جمهوری ایتالیا امروز با امام خمینی دیدار کرد.او برای ادای احترام به جمهور اسلامی و به شیعیان آمده است.او بابت آنچه که انقلاب تا کنون برای پیشرفت آرمان و به نام خدا در روی زمین در این دوران انجام  داده است از رهبر انقلاب تشکر کرد.هشام عزیز( نام مستعار شهید ادواردو آنیلی است) 
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:18:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شهیدی که ظهر عاشورا تیر بر پیشانی اش نشست</title>
<link>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/شهیدی-که-ظهر-عاشورا-تیر-بر-پیشانی-اش-نشست</link>
<guid>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/شهیدی-که-ظهر-عاشورا-تیر-بر-پیشانی-اش-نشست</guid>

<description><![CDATA[
در میان فرماندهان دفاع مقدس، برخی هنوز هم که هنوز است گمنامند و یا آنطور که باید، شناسانده نشده اند. سردارانی که شاید یکی از دلایل مهجوریت آنها این بود که در آغازین روزهای جنگ به شهادت رسیدند و شاید تقصیر گمنامی آنها را باید از همرزمانشان پرسید.به هر حال، ظهر عاشورای 1359 بود که یکی از همین سرداران گمنام در تنگه حاجیان گیلانغرب، بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن به سر، بر خاک افتاد.سردار شهيد علی اصغر وصالي طهرانی&zwnj;فرد (اصغر وصالی) به سال 1329 در منطقه دولاب تهران به دنيا آمد که به دليل تقارن ميلادش با ماه محرم نامش را علي اصغر گذاشتند.&nbsp;اصغر در سال هاي جواني توانست با مشقت فراوان از ايران خارج شده و دوره&zwnj;هاي چريکي را در ميان مبارزان فلسطيني طي کند. سپس به ايران آمد و زندگي مخفي خود را شروع کرد اما سرانجام توسط عوامل رژيم طاغوت بازداشت شد.

&nbsp;
&nbsp;
در میان فرماندهان دفاع مقدس، برخی هنوز هم که هنوز است گمنامند و یا آنطور که باید، شناسانده نشده اند. سردارانی که شاید یکی از دلایل مهجوریت آنها این بود که در آغازین روزهای جنگ به شهادت رسیدند و شاید تقصیر گمنامی آنها را باید از همرزمانشان پرسید.به هر حال، ظهر عاشورای 1359 بود که یکی از همین سرداران گمنام در تنگه حاجیان گیلانغرب، بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن به سر، بر خاک افتاد.سردار شهيد علی اصغر وصالي طهرانی&zwnj;فرد (اصغر وصالی) به سال 1329 در منطقه دولاب تهران به دنيا آمد که به دليل تقارن ميلادش با ماه محرم نامش را علي اصغر گذاشتند.&nbsp;اصغر در سال هاي جواني توانست با مشقت فراوان از ايران خارج شده و دوره&zwnj;هاي چريکي را در ميان مبارزان فلسطيني طي کند. سپس به ايران آمد و زندگي مخفي خود را شروع کرد اما سرانجام توسط عوامل رژيم طاغوت بازداشت شد.
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
اول به اعدام و بعد با يک درجه تخفيف به حبس ابد محکوم شد ولي بعدها حکم تغيير کرد و دوازده سال زندان برايش بريدند. در اواخر سال 56 هم بعد از پنج سال و نيم حبس، از زندان آزاد شد.با پيروزي انقلاب، علي اصغر انتظامات زندان قصر را تشکيل داد و در سال 59 وارد تشکيلات نوپاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد و از بنيانگذاران اصلي بخش اطلاعات سپاه گرديد و مدتي نیز فرماندهي بخش اطلاعات خارجي را بر عهده گرفت.روحيه علي اصغر به هيچ وجه با امور اداري و ستادي سازگار نبود و به همين دليل مسووليت خود را در ستاد کل سپاه رها کرده و به جبهه غرب شتافت تا به نبرد رودررو با ضدانقلاب و متجاوزين بعثي بپردازد.

او با گردان تحت امرش در سخت ترين جبهه هاي غرب کشور خوش درخشيد و جمع قابل توجهي از آنان نیز به شهادت رسيدند. نيروهاي تحت امر علي اصغر وصالي به دليل بستن دستمال سرخ بر گردن هايشان به &laquo;گروه دستمال سرخ ها&raquo; شهرت داشتند. (وجه تسميه اين گروه، به شهادت يکي از اعضاي جوان آن باز مي گردد که به هنگام شهادت، لباسي سرخ بر تن داشت که همرزمانش به عنوان يادبود وي، تکه هايي از لباس او را بر گردن بستند و عهد کردند که تا گرفتن انتقامش، آن را از خود جدا نکنند.)روز تاسوعاي سال 1359 تصميم گرفته شد عملياتي براي روز عاشورا تدارک ديده شود. حوالي ظهر عاشورا، علي اصغر در تنگه حاجيان از ناحيه سرمورد اصابت گلوله قرار گرفت و بر اثر همين جراحت، مصادف با چهلمين روز شهادت برادرش اسماعيل به شهادت رسيد.&nbsp;پيکر پاک شهيد اصغر وصالي تهراني فرد در قطعه 24 بهشت زهراي تهران در کنار برادرش و در ميان يارانش (گروه دستمال سرخ&zwnj;ها) به خاک سپرده شد.&nbsp;مريم کاظم زاده از خبرنگاران دوران دفاع مقدس است که قصه آشنايي او با شهيد وصالي و جرو بحث هايي که در برخوردهاي اول با هم داشتند و بعد خواستگاري غير منتظره شهيد وصالي از ايشان، ماجراهای جالبی دارد.

&nbsp;او مي گويد: &laquo;يک بار شهيد اصغر وصالي که از فرماندهان سپاه بود مرا ديد و گفت که شما خبرنگاران در شهر پشت ميز مي نشينيد و از جنگ مي نويسيد راوي جنگ بايد در صحنه حضور داشته باشد، نه اين که خيلي شجاعت به خرج دهد! و بعد از عمليات چند عکس جنگي بگيرد!&raquo;&nbsp;همين حرف شهيد وصالي باعث حضور مستمر خانم کاظم زاده در جبهه ها شد؛ چه در کردستان و چه در جنوب، معيار شهيد وصالي براي خواستگاري از خانم کاظم زاده هم خيلي جالب بود: &laquo;من براي ادامه راه، همراه مي خواهم و تو با حضورت در شرايط سخت کردستان نشان دادي مي تواني همراه من باشي.&raquo;متن زیر خاطراتی از آخرین دیدار سرکار خانم مریم کاظم زاده با همسر شهیدش اصغر وصالی است:روز تاسوعا بود که به اتفاق آقای بزرگ (فرمانده سپاه گیلانغرب) از سرپل ذهاب وارد گیلانغرب شدیم.ناهار رو سرپل ذهاب خورده بودیم. شام هم برایمان نون و سیب&zwnj;زمینی آوردن که من اصلا نخوردم.اصغر تند تند می خورد و درضمن جلوی فرمانده ارتش و بقیه رزمنده&zwnj;ها برای من هم لقمه می گرفت ولی من نمی خوردم چون نون بیات و سیب زمین اینقدر خشک است که اصلا از گلوی آدم پایین نمی&zwnj;رود.آقای آزاد به شوخی به من گفت: &laquo;خواهر! حاضر بودی امشب برای عملیات همراه ما می آمدی؟&raquo;گفتم: &laquo;حاضر بودم سیمرغ می شدم و اصلا احتیاجی هم به شما نداشتم و بالای ماشینهاتون پرواز می&zwnj;کردم.&raquo;اصغر نگاهی به من کرد و گفت: &laquo;اگر سیمرغ هم بودی، نمی&zwnj;گذاشتم امشب بیایی.&raquo;ساعتی بعد، اصغر از من خداحافظی کرد و رفت اما چند دقیقه نگذشته بود که دوباره برگشت، پیشانی من را بوسید و خداحافظی کرد و رفت. اصلا سابقه نداشت که برای خداحافظی دوباره برگردد.

ده دقیقه بعد که من برای خواب آماده می شدم، دیدم دوباره در را باز کرد و آمد. خداحافظی کرد و دوباره رفت. خیلی برای من عجیب بود.همان شب خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم یک نفر آمد که از وجاهت و ردای سبز و لباس سفیدش فهیمدم سید بزرگواری باید باشد. رو به من کرد و گفت: &laquo;امانتی را بده.&raquo;گفتم: &laquo;نه این مال من است.&raquo;گفت: &laquo;نه این یک امانت دست توست باید آن را بدهی.&raquo;مجددا گفتم: &laquo;امکان ندارد. این مال من است.&raquo;اینقدر اصرار کرد که من ناراحت شدم و گفتم: &laquo;اصلا مال خودتان. ببرید.&raquo;نزدیکی های صبح بود که با صدای توپ و خمپاره که یکیش هم کنار اتاق ما منفجر شد، از خواب بیدار شدم. هوا هنوز تاریک بود. رفتم و برای نماز صبح وضو گرفتم. خوابی که دیده بودم، خیلی واضح در ذهنم مانده بود.اون روز، روز عاشورا بود و من دائم در این فکر بودم که در سال 61 هجری در این لحظات، در کربلا چه خبر بوده؟هرچه هم خواستم آیة&zwnj;الکرسی بخوانم، ذهنم یاری نمی کرد و تا نیمه آن را می خواندم. خیلی کلافه بودم.آقای بزرگ، حدود ساعت 3 یا 4 بعدازظهر آمد ولی خیلی ناراحت بود.گفتم: چی شده؟&raquo;گفت: &laquo;باید برگردیم مقر سپاه.&raquo;گفتم: &laquo;اصغر کجاست؟&raquo;تو مسیر کم کم به من گفت که اصغر حدود ساعت 11 تیر خورده. من اصلا باورم نمی شد که چنین چیزی امکان داشته باشد.وقتی وارد محوطه سپاه شدم، دیدم بچه&zwnj;ها بی تابن. یکی سرشو به دیوار می زد، یکی گریه می کرد و ...خیلی ناراحت شدم. داد زدم و گفتم: &laquo;خودتونو را جمع کنید. روزی که وارد این منطقه شدیم، می دونستیم که چه اتفاقی می افته.&raquo; ولی من خداییش اصلا فکرش رو هم نمی کردم که این اتفاق برای من بیفته.بچه ها اومدن دورم جمع شدن و گفتن که چیکار کنیم؟یک آن ذهنم رفت کربلا. الان هم عصر عاشوراست و جسدها روی زمین است و همه آمدن پیش حضرت زینب(س). البته اینها اصلا قابل قیاس نیست اما من دیدم که در چه جایگاه سختی هستم. عاشورا قدرت عجیبی به من داد و خیلی راحت به بچه ها گفتم: &laquo;نماز می خونیم و میریم اسلام آباد.&raquo; چون اصغر در بیمارستان اسلام آباد بود.در راه، تنها چیزی که از خدا خواستم این بود که وقتی بالای سرش می&zwnj;رسم، زنده باشد و به خدا قول دادم که دیگه هیچ چیز ویژه&zwnj;ای از او نمی خواهم. حالا نمیدونم چرا اینقدر برای زنده بودنش اصرار داشتم. ولی واقعا تمام مدت، همه خواسته من همین بود که وقتی بالای سرش میرسم، زنده باشه.وارد بیمارستان که شدیم، رضا مرادی با ذوق و شوق فراوان آمد و گفت: &laquo;خواهر! زنده است.&raquo;منم گفتم: &laquo;الحمدلله.&raquo;تیر به سر اصغر خورده بود و بی هوش بود ولی تو کما نبود. بالای سرش دکتر انصاری رو دیدم. ایشان که متخصص مغز و اعصاب و اهل اصفهان بود را از سرپل ذهاب می شناختیم.تا منو دید گفت: &laquo;باور کن هرکاری از دستم برمی&zwnj;آمد کردم ولی نشد.&raquo;کم کم داشت من را آماده می&zwnj;کرد.گفت: &laquo;تیر ناحیه&zwnj;ای از سر خورده که حتما کور خواهد شد.&raquo;گفتم: &laquo;تا آخر عمر باهاش می&zwnj;مونم.&raquo;گفت: &laquo;احتمال فلج بودنش بسیار زیاده.&raquo;گفتم: &laquo;هستم.&raquo;گفت: &laquo;زندگی خیلی سخت میشه براتون.&raquo;گفتم: &laquo;اصلا حرفشو نزن. همینجا می&zwnj;ایستی و نگهش می&zwnj;داری.&raquo;ایشون هم نرفت حتی بخوابه. خیلی دلم سوخت. بهش گفتم اگر کاری بود صدایتان می&zwnj;کنم.لباسهای اصغر را درآورده بودند. جالب بود که هرکس به بدنش دست می زد، هیچ واکنش نداشت اما وقتی من دستش را می گرفتم، آروم دست من را خم می کرد. یا اینکه تا من گفتم: &laquo;چطوری؟&raquo;، یه قطره اشک در گوشه چشمش جمع شد. دکتر انصاری گفت اینها نشانه های خوبیه اما اگر هم امشب را بتواند رد کند، باز همان خطرهایی که گفتم، وجود دارد. منم گفتم: &laquo;هرطور که شود، تا آخر کنارش می مانم.&raquo;نیمه&zwnj;های شب 28 آبان بود. نگاه به دستش کردم، دیدم هنوز حلقه&zwnj;اش دستش هست. آقای آزاد گفت هرچه کردیم که حلقه را دربیاوریم، انگشتش را خم کرد و اجازه نداد.من هنوز هم ارتباط با اصغر را حس می کنم. اما اینقدر دچار روزمرگی شدم که از این ارتباط گاهی غافل می&zwnj;شوم. هنوز هم وقتی خواب می بینم، به او می گویم: &laquo;کجایی؟ خیلی وقته ندیدمت.&raquo; اون هم بارها اینو به من میگه که &laquo;من هستم. تو کجایی؟&raquo;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:18:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فتنه اي به نام سازش</title>
<link>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/فتنه-اي-به-نام-سازش</link>
<guid>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/فتنه-اي-به-نام-سازش</guid>

<description><![CDATA[
هدف دشمن اينست كه مردم احساس كنند راه حل مشكلات سازش با غرب است 
و از درون ، نظام را براي سازش تحت فشار قرار دهند همه بايد هوشيار باشند فتنه جديدي در راه است. (امام خامنه اي)

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:18:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سبك زندگي</title>
<link>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/سبك-زندگي</link>
<guid>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/سبك-زندگي</guid>

<description><![CDATA[
سبك زندگي:
&nbsp;
ازدواج كه كرد يك جلد قرآن براي همسرش خريد 

در صفحه اولش نوشت 

(( اميدم در اين است كه اين كتاب اساس زندگي مشترك ما باشد و نه چيز ديگر كه همه چيز فناپذير است جز اين كتاب...))
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:18:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پیکر شهید «بهروز صبوری» شناسایی شد...</title>
<link>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/پیکر-شهید-بهروز-صبوری-شناسایی-شد</link>
<guid>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/پیکر-شهید-بهروز-صبوری-شناسایی-شد</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;بعد از ۳۱ سال انتظار
&nbsp;پیکر شهید &laquo;بهروز صبوری&raquo; شناسایی شد
&nbsp;پس از ۳۱ سال چشم&zwnj;انتظاری پیکر شهید بهروز صبوری شناسایی شد.
تاریخ&nbsp; : &nbsp;1392/12/08
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
به گزارش پایگاه اینترنتی بسیج، پیکر مطهر شهید بهروز صبوری که در سال 61 در منطقه سومار به شهادت رسیده بود امروز بعد از 31 سال چشم&zwnj;انتظاری مادر شناسایی شد.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;پیکر این شهید 18 ساله در دانشگاه خلیج فارس بوشهر آرمیده است و&nbsp; ساعت 14 امروز مادر و برادر شهید در معراج شهدا حضور یافتند.
&nbsp;
مادر شهید صبوری&nbsp; پیدا شدن فرزندش را مدیون دعای مردم شهید پرور و امام رضا (ع) دانسته و گفت: ابتدا به مشهد می روم و شکر این نعمت بزرگ را به جای می آورم و بعد از آن&nbsp; بر سر مزار پسرم&nbsp; در بوشهر خواهم رفت.  وی از دکتر تولایی مسئول بسیج علمی کشور به پاس شناسایی فرزندش تشکر کرد و افزود: من شاید حال ظاهری خوبی نداشته باشم ولی به قدری خوشحال هستم که توانایی گفتنش را ندارم.  دکتر محمود تولایی نیز بعد از بوسیدن دست این مادر شهید به تشریح نحوه شناسایی شهدای گمنام پرداخته و افزود: با استفاده از نمونه های جمع آوری شده از خون و DNA خانواده شهدا و تطبیق آن به نمومه های اعضای باقی مانده از پیکر شهدا و به کارگیری روش های پیچیده علمی و تحلیل DNA با استفاده از نرم افزارهای تحلیل کاملا ایرانی که قبلا در انحصار چند کشور&nbsp; بوده است موفق به شناسایی 150 شهید گمنام شده ایم.مسئول مرکز تحقیقاتی نور در ادامه افزود: مراحل شناسایی به قدری دقیق است که جای هیچ گونه شک و شبهه ای باقی نمی گذارد و&nbsp; دقت آزمایش ها یک پانصد میلیونیوم است. مادر شهید صبوری از رسانه ها برای ترویج فرهنگ شهدا قدردانی نموده و گفت:بدون تلاش شما عکاس ها و خبرنگارها پیام شهدا و خانوادهایشان به گوش مردم نخواهد رسید و این وظیفه سنگین است.  شهرام صبوری برادر شهید از نحوه اطلاع رسانی به وی گفت و افزود: صبح امروز مادرم مانند همه پنجشنبه ها برای زیارت اهل قبور و شهدای گمنام به بهشت زهرا (س) رفته بود که مسئولین معراج شهدا در تماس تلفنی با من خبر تعیین هویت برادرم را دادند، بلافاصله بعد از شنیدن این خبر به همراه مسئولین معراج شهدا به دیدن مادرم در بهشت زهرا (س) رفتیم و سریعا خود را به معراج شهدا رساندیم.  لازم به ذکر است پدر این شهید بعد از شهادت فرزندش دعوت حق را لبیک گفته است.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:18:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روحم برای خدا , جسمم برای حسین(ع)</title>
<link>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/روحم-برای-خدا--جسمم-برای-حسینع</link>
<guid>https://rashedmanafzadeh.loxblog.com/روحم-برای-خدا--جسمم-برای-حسینع</guid>

<description><![CDATA[







موقع عملیات که می شد هرکه هرچه داشت حاتم بخشی می کرد.  بعضی هم سفارش می کردند که بعد از خودشان این لوازم چه طور بین دوستان تقسیم بشود.  برادری بود که شب عملیات قبل از حرکت گفت:   &laquo;گوش کنید، می خواهم وصیت کنم.&raquo; بعد با صدای بلند بیان کرد:  اگر شهید شدم پوتین هایم برای فلانی،  زیرپوشم برای تو (من)، ساعتم برای کسی که همیشه با من لج بود  و بالآخره روحم برای خدا و جسمم برای حسین (ع).





]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:18:19 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

